رضا قليخان هدايت

1571

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رنج دارد جاى خون و درد دارد جاى روح * عشق دارد جاى صبر و آب دارد جاى خواب روى تو بسترد و بربود و بيفكند و ببرد * چار چيز از چار چيز و هريكى را كرد غاب خرمى از نوبهار و تازگى از سرخ‌گل * نيكوى از گرد ماه و روشنى از آفتاب چشم تو پرخواب و سحر و روى تو پرسيم و گل * جعد تو پرچين و پيچ و زلف تو پربند و تاب تاب زلفين و خم جعد تو نشناسم همى * از خم و تاب كمند خسرو مالك رقاب هشت چيز او ببرد از هشت مايه هشت چيز * سال و مه اين هشت چيزش را همين است اكتساب حلم او سنگ زمين و طبع او لطف هوا * روى او ديدار ماه و دست او جود سحاب رسم او حسن بهار و لفظ او قدر شكر * خلق او بازار مشك و خوى او بوى گلاب هشت چيزش را برابر يافتم با هشت چيز * هريكى زان هشت سوى فضل او دارد مآب تيغ او را با قضا و تير او را با قدر * اسب او را با سپهر و خشت او را با شهاب حزم او را با امان و عزم او را با ظفر * لفظ او را با قران و حفظ او را با كتاب جان خصمش هر زمانى سوى خويش اندر كشد * تيغ او اندر غلاف و تير او اندر قراب